مير تقي الدين كاشاني
634
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
سراب شد جگرم بس كزو شراب كشيدم * دگر شجاع ازين چشمه چشم آب ندارد * * * جمالى كو كه برقش آتشى در جانم اندازد * ز سوز عشقسوزى در دل بريانم اندازد شد از درد طلب سرگشته چشمم كو دوابخشى * كه داروى سكون در چشم سرگردانم اندازد قوى ايمانم و خواهم پى تاراج دين ، يارى * تزلزل در حصار كشور ايمانم اندازد شجاع از پاكى دامن ملولم كو جگر كاوى ؟ * كه لختى چند خون از ديده در دامانم اندازد * * * الهى تا تو را رخش تغافل زير ران باشد * سمند آرزو را پاى رفتن ناتوان باشد الهى صبر ما چون رخش دعوى با هوس تازد * سبك باشد عنان او ركاب اين گران باشد الهى هر دمت باغ جوانى باد خرّمتر * به شرط آنكه در وى پير عصمت باغبان باشد * * * از دماغ دل من دود برون مىآيد * اين چه دودىست كزو بوى جنون مىآيد كردى اى دل حق آن لب چو فراموش ببين * كه نمكهاش ز چشم تو برون مىآيد